جهت سلامتی مولا صاحب الزمان عج و امام خامنه ای صلوات




خاک پای همتونم اگه امشب بتونم
خودمونی براتون یه خورده روضه بخونم
روزهای قشنگی بود روزهای سخت جدایی
کاشکی جنگ تموم نمی شد می شدیم کربلایی
توی جنگ و جبهه ها یه بچه ی کوچیک بودم
نبودم جبهه ولی من به اونا نزدیک بودم
خاطرات اون روزها هیچوقت ز یادم نمی ره

مرغ دل به یاد تابوت شهید پر می گیره

مادری چشمش به در چرا عزیزم نیومد

قصه امشب من صنعت شعری نداره

مثل من غریبه و تو غصه ها کم میاره

ز شرار دل می سوزم زتمامی وجود

بسم رب الشهدا یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

روزهای جبهه و جنگ روزهای قشنگی بود

روزهای قشنگی بود روزهای سخت جدایی

کاشکی جنگ تموم نمی شد می شدیم کربلایی

توی جنگ و جبهه ها یه بچه ی کوچیک بودم

نبودم جبهه ولی من به اونا نزدیک بودم

خاطرات اون روزها هیچوقت ز یادم نمی ره

مرغ دل به یاد تابوت شهید پر می گیره

مادری چشمش به در چرا عزیزم نیومد

بعد چند روز پسرش به روی دستها میومد

اما بعد جبهه ها ما از خوبها جدا شدیم

لباس خاکی فراموش شد و ما بی وفا شدیم

لباس خاکی فراموش شد و ما بی وفا شدیم

یا اباصالـــــح پس کِی میایـــــــی !!!

دست بیعت به شهید و آرمانش نزدیم

اون چیزی که اونها خواستند ماها هرگز نشدیم

اونجا با ذکر حسین شبونه معبر می زدند

همه جا جار می زدند غلام ابن الحسنن (ع)

ذکر یابن العسکری(ع) از لبشون کم نمی شد

غیر یا مهدی (ع) چیزی به دردها مرحم نمی شد

اینجا کم کم خاطرات و از تو ذهنا می برند

دیگه حرفی از شهید تو مجلسها نمی زدند

اونجا ناله می زدند چرا آقامون نمیاد

حال جبهه خبر از حضور آقامون می داد

اینجا خون به قلب ناز مهدی زهرا (ع) شده

صوت موسیقی  طنین  اندازِ محفل ها شده

اونجا کرخه و دو کوهه جنت جانبازا بود

جذر و مد رود دِز مبهوت اشک چشمها بود

اینجا با زخم زبون جانباز رو تحویل می گیرن

همه عزت و تو ثروت و تحصیل می بینن

اونجا سر بند ابوالفضل (ع) به همه تَوُون می داد

بسیجی با لب تشنه لب دریا جون می داد

اینجا غیرت می دن و عشق تمدن می خرند

با حجاب بی حجاب دم از تمدن می زنند

اونجا رفتند روی مین که دنیا رو رها کنید

درد بی درمون دنیا دوستی رو دوا کنید

اونجا زیر برف و بارون  توی سنگرای سخت

اینجا ویلا و تجمل رو دلها نشون بدن

یکی محزون یکی خندون شیوه اونا نبود

این طریق نبوی و سیره مولا نبود

در ازای پاره ی دلی که جبهه داده بود

خونه خشتی سزای مادر شهید نبود

این وصیت نامه ی بت شکن خمین نبود

روی  بوم خونه ها جز پرچم حسین نبود

یا ابا صالح پس کی میایی !!!!

کوچه ها ی شهر ما بی روضه و دعا نبود

جای هر خون شهید تو مجلسا گناه نبود

رهبر غریب ما اون روزها دلگیر نبود

صورت شبیه ماهش اینقدر پیر نبود

رد پای شهدا تو زندگی ها گم شده

شیوه عصر جهالت شیوه مردم شده

یا ابا صالح پس کی میایی !!!!

چطوری  روز قیامت آقا رو صدا کنیم

تو چشای مادرش زهرا چطور نگاه کنیم

آقا جون دستم بگیر رنگ جماعت نباشم

دیگه از جدت حسین دارم خجالت می کشم

حالا که اومده مردی که رفیق شهداست

بچه ی جبهه و جنگ و با صفا و با خداست

اومدم آشتی کنم با تو به والله آقا جون

روتو بر نگردون از من جون زهرا آقا جون

بس که بد سر زده از من دیگه دل خسته شدم

به سرم هر چی بیاد حَقّمه به والله آقا جون

آقا من تو رو قسم می دم به یک مرد غریب

همونی که کشته شد کنار دریا آقا جون

همونی که یه روزی خیمه هاشو آتیش زدن

دخترش آواره شد میون صحرا آقا جون

مددی کن  که شبیه شهدا پاک بشم

ذکر یابن العسکری بگیرم و خاک بشم

یا ابا صالح پس کی میایی !!!!